آغازدوباره

ستاره

هر کسی یه ستاره تو آسمون داره.

می دونی ستاره من کجاس؟

+ رويا ; ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ دی ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

بیا یک لحظه استراحت کن

یک در مانده به انتهای آخرت ،

همان کوچه ای که روی پرچین هایش،

پیچکی لمیده است،

یک در قدیمی است با یک کلون.

روزها آفتاب ،

می آید و می نشیند بالای سر درش،

به انتظار روزهای بهار نارنجی.

این لحظه درختان بهار نارنج ،

خفته اند.

شاید فردا دوباره ،

عطر خود را از باد پس بگیرند.

+ رويا ; ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ دی ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

به یک نگاه تو

این روزها کلمات با من قهر کرده اند.هر چقدر نازشان رامی کشم بی فایده است.

دریغ!!!!!!!!!!!

اما با تو که حرف می زنم ، خوبم . خوب خوب. کلمات همچون باران می بارد.

این دغدغه های من تمامی ندارد.

 ببینم ! مگر چند سال دیگر طول می کشد ؟

می گذرد . به همین زودیها .

و آنوقت آنقدر کنار هم هستیم تا دیگر غصه قهر کلمات را نخورم .

+ رويا ; ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ آذر ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

آی روزگار

با آنکه روزگار ، بر طبق قانون خود ،اغلب اوقات آن روی ناخوش خود را نمایش می دهد ،ولی من دوست دارم او را  همچون دوستی مهربان در آغوش بفشارم .آنفدر محکم ،تا معنای دو روح در یک بدن به رخ کشیده شود.که اگر اینطور نباشد ،آنوقت باید مرد.

+ رويا ; ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

باورم کن

باور می کنی ،درونم خالیه خالی شده ،خلاء کامل.

دیگر نه دردی دارم نه آرامش را احساس می کنم.هیچ هیچ!

شاید زندگی بدون امید به این می گویند.

به هر حال خواهی نخواهی زندگی ادامه دارد.

اما برای من بدون رنگ ،بدون بو ،بدون طعم.

به من نگو خودت اینطور خواستی که نخواستم از اول.

 

+ رويا ; ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

یک جرعه نور

    اگر چه چشمه شعرم خشکیده ،  

    اما هنوز صدایم به وسعت دیروز است،  

     و تو را با آن می خوانم .  

    بر سجاده پر طراوت عشق،   

    نمازی پهن می کنم به وسعت ایمان ،   

     همان ایمانی که تا به امروز ،  

     مرا سبز سبز رویانده .   

+ رويا ; ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

 

این هم از آخر مرثیه،با تمام مشکلاتش و آسیبهای وارد شده به روح و جسم.

ولی آیا به همین راحتی فراموش می شود ؟

البته که نه .

احتیاج به زمان دارم.اما متآ سفانه در هم شکننده بود .

روحم درهم شکسته است.

لطفآ دلداریم نده.

+ رويا ; ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

............................

این روزه سکوت است .

کاش سکوت الفبایی داشت ومی شد با آن نوشت.

+ رويا ; ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ تیر ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

پوففففففففففف

     زندگی بازیهای زیادی برایم داشته ، 

    که هرگز نخواستم از انها سر در بیاورم .

    فقط آنها را مدیریت کردم تا کمتر آزار ببینم . 

+ رويا ; ٧:۱٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

یعنی همه چیز تمام شده؟

خیلی غم انگیز است.

وقتی نمی نویسی ؛انگار ناشناخته ای برایم .

نمی دانم ،

شاید وقتی تفکرات آدم در ماورای زمان آنقدر می رود تا ته می کشد،

دیگر انگیزه ای نیست ،

پس چیزی از او باقی نمی ماند.

خیلی درد ناک می شود .

این یعنی نیستی، عدم .

یعنی پایان رابطه ها !!!

+ رويا ; ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()