سلام به آفتاب

photo

   صبرم را لب پاشويه حوض جا گذاشته ام .

   چقدر بايد اين ساعتها ی آويخته به ميخ را فکر کنم ؟

   از اينجا تا خانه مان ؟

   خانه ای با پنجره باز و گلدانی آويزان

   به رنگ سبز و زرد و نارنجی

   و کفی که منتظر کفپوش است ؟

   و سقفی که منتظر چراغ  ؟

   آخ کاش ميشد در را دو قفله نکرد  .

   گرما برگهای گلدانم را خشکانده

   مراقبش باش .

   نگاه کن  !!!!!!!!!

   من يک زنم  .

   زنی با آمال و آرزوهای دور و دراز 

   تثبيت شده در آ ئينه گذر رودخانه

   و آتشفشان کوه قلب .

   ولی باز مظلوم  .

   مراقب گلدانم باش  .

/ 6 نظر / 6 بازدید
faraz

به تو نگاه می کنم و به خود..به تک تک اجزا. خانه ای که ساخته ايم.می دانم نياز مند نگاهيم تا به به ما دل دهد، آسوده خاطرت کند و در را بگشايد ..برگهايی که تشنه حضور تو اند ...بهار حضور توست ..

فانوس خاموش ..

زجه می زدم ... همه مان زجه می زدیم در ازلی ترین دیدارمان با نور و تولد ، تنها شباهتمان بود ... آمدیم بی اختیار و سرشار و فروختیم معصومیت را در ازای بیگاری برای جهان فروختیم چه آسان ! ...

یک دوست

سلام رویای عزیزم ! ممنون که به یادم بودی ... جاتم خیییییلی خالی بود.بچه ها هم که طفلکی ها هنوز در حال امتحان دادن هستن.

مامان آيسان

سلام رويا جون شعرت حرف نداشت . کلی از پيامت خنديدم

گلی

رویا جونم با دیدن عکسی گذاشته بودی خیلی احساس خوبی کردم! زنی با آمال و آرزوهای دور و دراز تثبيت شده در آ ئينه گذر رودخانه و آتشفشان کوه قلب .ولی باز مظلوم . خیلی خوشایند بود برام...زنی با آمال و ارزوهای دور و دراز...یه چیزی شبیه من.. تو...مگه نه؟