سال 92

بهار از دروازه های شهرم گذشته است و عید پشت در خانه ات 

به انتظار ورود،شکوفه کرده.

پنجره بگشا و نسیم بهار را مهمان دلت کن.

دلت بهاری.

سال نو میمون و مبارک باد  نیشخند 

آرام و بی صدا

به خورشید پناه می برم

به آسمان ، به ابر

و آنگاه

بر زمین خیره می شوم

جایی برای کاشتن مانده است ؟

                                ( جواد آتشباری )

/ 7 نظر / 3 بازدید
باران

رویا جان چرا نمی نویسی؟ جرا سر نمی زنی؟

فراز

[پلک]

باران

رویااااااااااااااااااااااا خوابی یا بیدار؟؟؟؟؟؟؟؟ بابا تو که وبت ده ساله شده که باید از همه بیشتر بنویسی و حرف بزنی چرا آخه سکوت کردی وهمش؟ بابا میام جیغ جیغ می کنما آخه سرم نمی زنی ببین چند بار اومدم و نیومدی

نازنین

سلام رویا جان خوبی؟خیلی وقته ازت خبری نیست نگرانت شدم گفتم سراغت رو بگیرم...خوبی؟مشکلی که نیست انشالله؟

عسل

رویا جان کجایی عزیزم