بازگشت خاطرات

امروز را برای چرخیدن در وبلاگ گذاشتم.کلیک روی آرشیو و ورود به دنیای گذشته .خواندم و خواندم.متنها ،کامنتها،ورود به وبلاگ کامنت گذاران.حسرت خوردم.اکثرآ دیگرنمی نوشتند.خیلی ها هم وبلاگها را بسته بودند.دلم گرفت .روزهای خوبی بود.هنوزهم وقتی یاد آن روزها و سرخوشی تازه نویسیش می افتم ،قلبم تند می زند.کله پر شوری داشتم و ذوقی وصف ناشدنی.هدفی جز نوشتن و خالی کردن ذهنم از غلیان کلمات ،نبود. در این میان دوستانی لطیف تر از برگ گل پیدا کردم.با بعضی از نزدیک آشنا شدم و برخی دیگر در حد مجازی باقی ماندند.چه حقیقی ،چه مجازی ،همه رابه یک اندازه دوست دارم و به بودنشان افتخار می کنم.

/ 5 نظر / 12 بازدید
عسل

دوستان هم شما را دوست می دارند خانم!!!! منم فعلا کله پرشور دارم آره رویا جون؟؟؟ راستی شما که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره! خو بنویس و شور و هیجان و پخش کن تو فضا

دختر نارنج و ترنج

رویای عزیزم سلام خوبی؟ خوشحالم که خوبی و می نویسی... امیدوارم وبلاگستان هم از این رکود مسخره در بیادو درست بشه. نمی دونم همه مون چی شدیم که این همه سکوت اختیار کردیم؟... من فکر می کردم سر من شلوغه... بقیه هم که از من بدترند.... امیدوارم همه برگردند به نوشتن، به وبلاگای خوبشون، به روزهای خوب...

عسل

همه ی ما هم به داشتن دوست همراهی مثل تو رویای عزیز افتخار میکنیم و برات بهترینها رو از خدا میخوایم[گل]

نازنین

من که به نوبه خودم از آشنایی با خانوم فرهیخته ای مثل تو خیلی خوشحالم رویا جان[گل]

زهرا

منم گاهی وقتم رو می ذارم واسه خوندن خاطرات گذشته و آرشیو وبلاگم. بعد شوهرم می گه، تو که اینا رو خودت نوشتی، چه چیز جدیدی توش پیدا می کنی که این همه مشغولت می کنه؟!!!! [خنده]