چراغم آرزوست

خیلی سخت به آدم می گذرد وقتی می فهمد مدتهاست فراموش شده است.

آن کسی را که روزی می شناختی ،سرابی بیش نبود.

راستی چرا؟چرا یک باره آن همه حسها از بین می روند و تو خود را غریب می بینی؟

تلخ و درد ناک است. انگار صد سال است غریبی.

 بین راست و دروغ مثل یک کهکشان بی انتها و ناپیداست .دیگر رنگها برایت موجودیت ندارند.

از دست رفته ای.

نمی دانم ،باید خوب بگردم .شاید روزی پیدا شدم.

/ 1 نظر / 10 بازدید