تولد چهار سالگی

   قايق زمان را ،

   می رانم بر امواج دل ، 

   و بادبان لرزان لبهايم ، 

  مرواريد آبديده را ،

   آبديده تر می کند .

   گوهر من ،

  روکشی دارد از جنس مهربانی ،

   از جنس گذشت ،

  از جنس اعتماد . 

  اگر روزی دوباره متولد شوم ،

  می خواهم سيالترين لبخند باشم ،

  با عبوری بيصدا .

  دستانم به قدر آغوش شبهای بی خبری ،

  گشاده بر روی چهره مهربان تو باشد .

  و نسيم خنکی باشم ،

  بر روی چشمان سخاوتمند تو .

/ 8 نظر / 9 بازدید
فرنوش

سلام شرمنده که دیر آپ کردم درگیر کنکورم. با چند تاداستان کوتاه منتظر حضورتم.

مژده

سلام رويای عزيزم. اگه از ته ته ته دلت بخوای همه ی اينا می‌شه. بوووووس. شاد باشی.

فراز

زندگی در رگهای ما جاریست . در لحظه، در لبخند، در نفسهايمان..تولدش مبارک..

چراغ خاموش

دوباره که متولد بشويم چون عقربه‌ی تجربه دوباره به صفر می‌چسبد باز هم همين آش است اما در کاسه‌ی ديگر!!

مژده

سلام رويای من.... مرسی گل من از اينهمه محبتت... من منتظر نوشته‌ی قشنگ بعديت هستم. شاد باشی.

يک بی هنر

۲/۵ ساله شده. چون سال گذشته وبلاگم رو سرور پرشین بلاگ بود . ممنون که درجریان هستین

شهربانو

رویا جان باهات موافقم و من هم متاسفم و خشمگین .

گلی

تولد مبارک...دوباره متولد شدن فکر نکن خيلی جذاب باشه..فرقی نميکنه...