باید رفت

یک سال دیگر گذشت .یعنی شد پنج سال  نوشتن.مثل بارانی که در حال آمدن است ،باید جاری شد و رفت.شاید جایی جدید و آغازی دیگر
بوسه هایم بر قلبهای گرم و مهربانتان

/ 31 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

سلام رویا جان سال نو بر شما مبارک

گلی

سلام رویا خانومی..سال نو مبارک![لبخند]

یک دوست

سال نو مبارک ! امیدوارم سالی سرشار از سلامتی و موفقیت پیش رو داشته باشید [گل]

رضا

سلام رويا خانم من به نظر سال جديديه نيومدم اينجا بايد به يزرگواري خودتون ببخشيد سال نوتون مبارك اميدوارم سال خوبي داشته باشيد راستي چرا ديگه نمينويسيد [ناراحت] [گل]

آدم عجیب

سلام رویای عزیز از حضورت خوشحالم کردی . اما هایکو یا شعر کوتاه بنامی برایم فرقی نمیکند . تنها نظراتت برایم مهم است . و اینکه این رایطه ی نوشتاری ادامه داشته باشد . مهم جدی بودن است در نوشتن و دوستی . پایدار باشی .

فرزانه

هنوز وقت برگشتن نشده خانومی ؟!

یک دوست

نمی خوای آپ کنی رویا جون ؟[قلب]

ر.ا

[گل]سلام دلخسته از امروز و فرداي بهارم چيزي شبيه باد و باران كوله بارم باران نمي بارد ولي امشب به جاي يك آسمان بي تو نشستن گريه دارم در دفتر بي سرنوشتيهاي دنيا من چكنويس برگهاي روزگارم شيرين تويي. فرهاد باشم يا نباشم يك بيستون سرد و خالي درد دارم چشم من نگاه کن فقط به من نگاه کن از دل ديونه نترس به پاي من گناه کن زمونه اي که عشقتو به سکه اي نمي خرن بايد دلارو بشکني تا به تو آفرين بگن تا بعد................. مگر دنیا نمیداند که من سلطان غمهایم بیا ای مرگ با من باش که من تنهای تنهایم شاد باشی