پدر

2001287000523917865_rs.jpg

چقدر از گنده گويی خسته ام.دلم خيلی می گيرد.می آيم کنار خانه ات.فاصله را پرواز ميکنم در اين بی فاصله گی،به اميد تسلا که اشتباه نکردم،به اميد دست مهربانت،صورت هميشه خندانت.می نشينم کنارت.حرف می زنم و حرف........اما نصيبم فقط صدای هردود باد لای درختان است.وقت آمدن می بوسم دستانت را به اميد بخشايش و برای دلتنگی هايم.گلها را همانطور آراسته می گذارم ،همانطور به سفارش خودت.نمی دانم،باز دلم پر است از دلشوره خواب هايم.

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
گلنوش

نميدونم چرا از خوندن نوشته ات غمگين شدم..اميدوارم اون اندازه که من احساس کردم غمگين نبوده باشه!

فراز

شکوفه سيب عريان شد. زمان٬ هجوم بی امانِ شبنم بود

مژده

سلام رويای قشنگم.... مرسی از اين همه لطفی که به من داری و شرمنده از اينکه نگرانتون کردم.... رويا جونم يه غمی اينجاست ... الهی که دلت غم نبينه گلم و هميشه شاد باشی..... بوووووس

سارا

سلام قشنگترين رويای بيداری.بعد از مدتها دوباره برگشتم ولی...رويای من متن زيبايی بود.من توی اين راه کسی رو گم کردم.به هر در زدم ولی پيدا نشد.کمکم کن...منتظرت هستم...

گلنوش

آهنگ فوق العاده ای اين جاست..دوست دارم!