صدای فکرهايم

   داشتم فکرهايم را می بوييدم ، 

   يک ، دو  ، سه قطره بهار نارنج ،

   در خاموش خاطره ها چکيد .

   و بويش مرا برد به سمت آسمان 

   بهار نارنجی .

   آسمانی که جاده آفتابش ،

   از گردنه روشنايی می گذرد .

   و پرندگانش ،

   بالهايشان از بی پروازی ،

   نم کشيده است .

   سرخ آبه ابرهايش ،

   میپاشد پيام ايلياتی ها را ، 

   بر روی بام کومه هايشان .

   و صدای هروله سگهاشان ،

   امتداد سنجاق خورده خوابهامان را ،

   به روزهای خيس وخسته لگد کوب شده 

   کوچه های ترک خورده ،

   پيوند می دهد .

   يکی از دور فرياد ميزند :

   آيی درختان ،

   چرا ايستاده خوابيده ايد ؟

   که باز بوی فکرهايم ،

  در هوا پيچيد .  

/ 3 نظر / 4 بازدید
فراز

در وجود ما افکاری نهان است، داستانی، راهی، راه من و راه تو، راه زنده گی، پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است..

چراغ خاموش

پرندگان بالشان که نم بکشد انديشه ی ما خشک شده است

یک دوست

عااااااااااااااااااااااااااااالی بود عزیزم ! عالی !