ذهن سیال

یک زمان ،

یک تو ،

دوباره برایم شاخه گلی از زندگی می چیند،

 و من با اشتیاق زندگی را از دستان تو بو خواهم کرد.

آن زمان برایت خواهم نوشت،

تا بدانی حالم خوب است .

برایت میگویم هنوز گلدان یاس ،

بی دریغ گل می دهد.

و من شبهای تابستان ستاره ها را برایت می چینم.

می دانستی هنوز پاهایم در آب سرد حوض،

لیزی ماهیها را فریاد می کند؟

و دستانم ،

آبشار گیسوان ماهتاب خانه را نوازش؟ 

و تو درون آیینه دلم می خندی؟

خیلی عجیب است ،

خنده ،

فاصله ها را طی میکند .

پس چرا فاصله ها ما را رج می زنند؟

تو همچنان و همیشگی مهربان میخندی .

و من آرام آرام در چارچوب خنده ات محو می شوم،

برای همیشه.

/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فراز

امید یعنی باز گذاشتن در. این طوری چیزهای خوب می توانند وارد شوند.[گل]

گلی

سلام رویا خانومی [ماچ] کلی دلم برات تنگ شده..تازه چند روز پیش یاد اون پیتزا ریحونی که با هم خوردیم هم افتادم..[قلب]..میدونی چقدر از 18 مرداد گذشته؟؟؟خیلیی..خوب بیا یه چیزی بنویش دیگه![چشمک]

تارا

سلام خیلی شعرت زیباست ... نماز روزه ها قبول ... التماس دعا من به روزم[گل][گل][گل]

رضوان

سلام و عرض ادب . بعد از خوندن بعضی مطالبتون به ذهنم رسید که این بیت رو براتون بنویسم ، چون خودم این بیت رو جلوی مسیر زندگیم قرار دادم و خدا رو شکر دارم پیش میرم و سختی ها ی پیش روم رو یکی یکی با کمک خودش پشت سر میگذارم . امید که به دردتون بخوره : نیشکر بر بند بند خویش خنجر بسته است تا بدانی هیچ نوشی در جهان بی نیش نیست . بدرود و منتظر حضورتون تو وبلاگم هستم .

تارا

سلام , نماز روزه ها قبول من به روزم...

مژده

سلام رویا جونم... نماز و روزه قبول... نمی‌دونم وقتی شعرها و نوشته‌هاتو می‌خوونم یه حسی پیدا می‌کنم...[ماچ][ماچ][ماچ] و من آرام آرام در چارچوب خنده ات محو می‌شوم ، برای همیشه .... برای همیشه حرف دل من... [ماچ][ماچ][ماچ]

گلی

عزیزم میدونی 18 مرداد چند وقت پیش بوده؟؟؟فکر نمیکنی یه کسایی مثل من ممکنه خیته بشن هی بیان این جا ببینن تو در میان خنده هات محو شدی؟[ماچ]

کاوه

سلام اتفاقی به اینجا سر زدم وبتونو ذخیره کردم تا سر فرصت دقیق بخونم پس تا زمانی دیگه خدا حافظ و موفق باشید

آزی

خیلی زیبا بود . آدم رو بیاد خاطرات دور و غبار گرفتش میندازه