بیا یک لحظه استراحت کن

یک در مانده به انتهای آخرت ،

همان کوچه ای که روی پرچین هایش،

پیچکی لمیده است،

یک در قدیمی است با یک کلون.

روزها آفتاب ،

می آید و می نشیند بالای سر درش،

به انتظار روزهای بهار نارنجی.

این لحظه درختان بهار نارنج ،

خفته اند.

شاید فردا دوباره ،

عطر خود را از باد پس بگیرند.

/ 2 نظر / 4 بازدید
دختر نارنج و ترنج

سلام رویا جان خوبی؟؟ چقدر قشنگ بود...... من عاشق بهار نارنجم و اون بوی ترش و خوشایندش... انشالله که عطرشون رو از باد پس بگیرند!

مژده

دلم نشست چون به دل نشستنی بود مثل همیشه... [قلب] شاد باشی